الشيخ المنتظري
604
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
نسبت مى دهند اينها را « الى حسن الحيلة » به اين كه سياستمدار خوبى هستند ! ديندارى مانع حيله گرى « مَا لَهُمْ ؟ قَاتَلَهُمُ اللهُ ! قَدْ يَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ وَدُونَهُ مَانِعٌ مِنْ اَمْرِ اللهِ وَنَهْيِهِ ، فَيَدَعُهَا رَأْىَ عَيْن بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَيْهَا » ( چه سودى مى برند اين مكر كنندگان ؟ خدا آنها را بكشد ! شخص زيرك آگاه راه حيله هر كار را مىداند ولى چون امر و نهى خدا را مىداند حيله به كار نمى برد و كلاه نمى گذارد ، پس با اين كه قدرت بر آن دارند آن را ترك مى كنند . ) جمله « قاتلهم الله » نفرين است ، و اين كه در حقّ چه كسانى است دو احتمال است : يكى اين كه در حقّ حيله كنندگان باشد ، به دليل جمله بعد كه در مورد كسانى است كه حيله گرى را مى دانند ولى به خاطر خدا حيله نمى كنند ، و يك احتمال هم اين كه نفرين در حقّ اهل جهلى باشد كه اين حيله كنندگان را به خوبى ياد مى كنند . مى فرمايد : « ما لهم » چرا چنين مى پندارند ، يا چه سودى مى برند اين حيله كنندگان يا آنهايى كه حيله كنندگان را تعريف مى كنند ؟ « قاتلهم الله » خدا آنها را بكشد . « قد يرى الحوّل القلّب وجه الحيلة » ، « حُوّل » به كسى گفته مىشود كه بصير و آگاه به تحوّلات روزگار است ، و « قُلّب » كسى است كه بصير به تقلّبات است ; حضرت مى خواهند بفرمايند ما كه تقلّبات و تحوّلات روزگار را مى دانيم راه حيله را بلديم امّا اگر حيله و مكر نمى كنيم از خدا مى ترسيم ، « و دونه مانع من امر الله و نهيه » آدمهاى متّقى و پرهيزگار حيله بازى و كلاه گذارى نمى كنند ; چون امر و نهى خدا را مى دانند ، قيامت را پيش روى خود مى بينند ، از اين رو از حرام پرهيز مى كنند . « فيدعها رأى عين بعد القدرة عليها » پس انسان متّقى هنگامى كه حيله را مى بيند با وجودى كه قدرت بر انجام آن دارد آن را رها مىكند و حيله نمى كند . گرچه حضرت در اينجا كلّى گويى كرده اند ، ولى مصداق كاملش خود حضرت است كه در مقابله با